شهید غلامرضا بیات

 

نام پدر: خليل

محل تولد: اراک

تاريخ تولد: 1343

سال ورود به دانشگاه: 1363

رشتة تحصيلي: معارف اسلامي و اقتصاد

تاريخ و محل شهادت: 20/1/1366 شلمچه

عمليات: کربلاي 8

بخشي از زندگي‌نامه شهيد: زرنگي واقعي مغتنم شمردن جهاد در راه خداست

اولين روز بهمن ماه سال 1343، مقارن با پانزدهمين روز از ماه مبارک رمضان، آسمان به سرخي غروب آميخته بود و صداي نيايش و اذان دلپذير ماه رمضان همه را به مهماني خدا فرا مي‌خواند. مادري با لبان تشنه و جان مضطرب، انتظار مي‌کشيد تا شايد کودک او از راه برسد و همراه با او به ضيافت خدا برود. مي‌دانست کودک پسر است چون پدرش شب قبل خواب ديده که سيدي، قنداقه پسري را به دست او مي‌دهد. اين گونه بود که « غلامرضا» در يک خانواده مذهبي و مستضعف، در اراک ديده به جهان گشود.

روزهاي زندگي کوتاه ولي پربارش مي‌گذشتند تا در ارديبهشت سال 1365 با جلب رضايت پدر و مادرش که چندان هم بي‌زحمت به دست نيامد، براي اولين بار به آرزوي هميشگي‌اش تحقق بخشيد و همراه گروهي تبليغي از دانشگاه عازم جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شد و مدت 45 روز در جزاير مجنون درخدمت و همراه رزمندگان اسلام بود. اما تشنگي وجودش براي جهاد در راه خدا فرو ننشست و به رغم همه اصرارها و همة دلايلي که اطرافيان بيان مي‌کردند که به جبهه نرود، براي بار دوم به عنوان يک معلم اخلاق و يک رزمنده شجاع و مخلص در تاريخ 12 اسفند 1365 عازم جبهه شد و اين آخرين حضور او در جبهه بود. خصوصيات و حرفهايش در چند روز قبل از اعزام بيشتر از هر وقت ديگر پيغام شهادت داشت. در جواب کساني که او را از خطرات باز مي‌داشتند، پاسخ مي‌داد: «شما هميشه فکر مي‌کنيد که جبهه رفتن مساوي است با محروم شدن، معدوم شدن، اسير شدن يا مفقود و شهيد شدن؟» در پاسخ کساني که مي‌گفتند: ديگراني هستند که زرنگند و جبهه نمي‌روند، مي‌گفت: «اگر جبهه نرفتن زرنگي است، بگذار آنها زرنگي کنند. خوابند و از اين نکته غافلند که زرنگي واقعي مغتنم شمردن شرکت در جهاد در راه خداست».

 

خاطره‌اي از خواهر شهيد: از خوف قيامت مي‌گريست

برادرم فردي آرام و صبور بود که همواره لبخندي به لب داشت و ديدن او به انسان آرامش مي‌بخشيد و خوف بسياري از خدا داشت. يکي از هم اتاقي‌هايش تعريف مي‌کرد: شبي با صداي گريه از خواب بيدارم شدم. ساعت را نگاه کردم، 2 شب بود. غلامرضا را ديدم که سخت مشغول گريه است. وقتي علت گريه‌اش را پرسيدم، در جوابم گفت: آخر نمي‌داني آقاي جوادي آملي امشب در تفسير قرآن خود راجع به روز قيامت و حساب و کتاب آن چه چيزها گفتند و من براي سختي آن روز گريه مي‌کنم.