شهید علی امراللهی پور

 

نام پدر: عباس

محل تولد: رفسنجان

تاريخ تولد: 1341

سال ورود به دانشگاه: 1362

رشتة تحصيلي : معارف اسلامي و علوم سياسي

تاريخ و محل شهادت: 18/10/1365 شلمچه

عمليات: کربلاي5

بخشي از وصيتنامه شهيد: پشتيبان روحانيت آگاه باشيد

بار معبودا! در لحظاتي به سر مي‌برم که يادت «تطمئن القلوب» است. بارالها، تو را شاهد مي‌گيرم بر آنچه که نزد تو مضبوط نهاده‌ام و اقرار به اينکه چيزي جز اثم و معصيت انباشته ندارم. خداوندا! مقرّم به اينکه نتوانستم اخلاصي را در اعمال و رفتارم پياده کنم. خدايا، در راستاي خودسازي که در پيش داشتم قادر نبودم خود را با آنچه الگو قرار داده‌اي وفق دهم و در نهايت بايد بگويم زبان از بيان و قلم از نگارش ﻣﺄيوسند. پس راستي چه بايد کرد؟ مگر نه اينکه نااميدي گناه کبيره است؟ آيا نمي‌توانم به رحمت و بخشش تو دل ببندم و اگر نمي‌توانستم، گوشت در بدن خشک مي‌‌شد و زبان در کام فرو مي‌رفت.

کلام آخرين را خدمتتان عرضه مي‌دارم در حالي که اقرار به وحدانيت خداوند و اينکه پيامبر مکرم خاتم انبيا صلّي الله عليه و آله و علي مظلوم عليه‌السلام ولي خداوند متعال مي‌باشد و آنچه بر زبان رانده و با دست کتابت مي‌شود، در صحت کامل وجود است با هزاران سلام و صلوات به محضر مبارک ولي زمان(عليه‌السلام) و آرزوي زيارت وجود مقدسش و سلامتي نايب بر حق ايشان امام امت و اميد رحمت و مغفرت تمامي شهداي اسلام از صدر تاکنون، کلامي چند به عنوان وصيت عرض مي‌کنم:

ابتدائاً از تمامي مستمعين گفته حقير سراپا تقصير تقاضاي عفو و گذشت دارم نسبت به آنچه که از من ديده يا شنيده‌اند بزرگواري کنند و از او تبارک و تعالي تقاضاي رحمت کنند، باشد که شامل بخشش او قرار گيرم.

بندة حقير عاجزانه تقاضامندم که لحظه‌اي از خدا غافل نباشيد و ذکر او را فراموش نکنيد. تابع قرآن و ائمه صلوات الله عليهم باشيد.

مبادا لحظه‌اي از ولايت فقيه غفلت کنيد و گرنه عقابي عظيم در انتظارتان خواهد بود و پشتيبان روحانيت آگاه باشيد و گول اين و آن را نخوريد.

تقواي الهي را پيشه کنيد و نسبت به هم با مدارا باشيد که خداوند با متقين است.

مبادا به قدرتي که دست خداوند بالاي آن است، مغرور شويد که باعث خواري و ذلت امتهاست...

 

بخشي از دستنوشته شهيد:

تنها چيزي که خاطرم را آسوده مي‌کند، ياد او بر زبان است. به اسماء الحسني قسم اگر ياد او نبود، هرگز چنين دلخوش نبودم. خدايا لحظه‌هامثل برق از دم تيغ زمان مي‌گذرد. عمر مي‌گذرد، شايد هم تلف مي‌شود ولي تمام مي‌شود. هر چه باشد اميدوارم با سعادت تمام شود.