شهيد سيد مهدي اسماعيليان نجف آبادي

 

نام پدر: سيد حسن

محل تولد: قم

تاريخ تولد 1341

سال ورود به دانشگاه: 1362

رشته تحصيلي: معارف اسلامي و تبليغ

تاريخ و محل شهادت: 26/12/1364 فاو

عمليات: والفجر 8

بخشي از زندگي‌نامه: فعال و بي‌تظاهر

شهيد اسماعيليان از دوران کودکي در مساجد و مجالس و عزاداريها و از نوجواني در فعاليتهاي سياسي مربوط به دوران انقلاب حاضر مي‌شد و با وجود مشغله‌هاي بسيار، از حال ديگران غافل نبود. در سنين هفده، هجده سالگي بود كه براي اولين بار به جبهه رفت و مدتي در سومار، فرماندهي گروه‌هاي بسيجي را به عهده داشت. همچنين به بسيجيان دانش‌آموز درس مي‌داد. كارهايش بي تظاهر و بي ريا بود. بدين دليل، اطلاع چنداني از فعاليتهايش در دست نيست.

 

قسمتي از وصيت نامه شهيد: اگر شهيد شدم، سرتان را بالا بگيريد.

اگر جنازه‌ام به دستتان رسيد (در حالي كه آرزو مي‌كنم مثل هزاران شهيد ديگر و رفقايم شهيد گمنام باشم و نعشم به دستتان نرسد) اصلاً راضي نيستم برايم گريه و زاري بكنيد يا ناراحت باشيد بلكه براي حسين بن علي(عليهما‌السلام) و هزاران يار با وفا و با اخلاص او كه در جبهه‌ها مظلومانه شهيد مي‌شوند؛ بگرييد. اگر شهيد شدم، افتخار كنيد و سرتان را بالا بگيريد و چهره‌اي بشاش داشته باشيد، نه حالتي كه در روحيه برادران و خواهرانم اثر منفي داشته باشد و اگر مجلس ترحيم گرفتيد، بسيار بسيار ساده بر پا كنيد.

 

شهيد از زبان يك همرزم: فرماندهي مدبر و دوستي امين براي همه بود

روزهاي خوش فروردين 1361 همراه با پيروزي رزمندگان در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل بود در آن سالها در سنين 13 و 14 سالگي بودم كه براي ثبت نام جبهه‌ با هزار كلك و برنامه موفق شدم اسمم را در ليست نيروهاي اعزامي بنويسم. بعد از ساعاتي به طرف تهران و پادگان حمزه سيد الشهدا حركت كرديم. ابتداي آموزش روزهاي سختي بود. در آنجا تنها كسي كه در اين مشکلات به ما صبر و روحيه مي‌داد، برادر مهدي بود. هيچ وقت از خودش تعريف نمي‌كرد. گاهي تا پاسي از شب در كناب بچه‌ها مي‌ماند و در ميان آسايشگاه قدم مي‌زد. تا صبحانه بچه‌ها را حاضر نمي‌كرد خودش چيزي نمي‌خورد. در همة احوال اولويت با ما بود. زيرا قريب به اتفاق بچه‌ها در سنين كم بودند. اگر اشكالي مي‌ديد با حوصله تذكر مي‌داد. پرخاش نمي‌کرد. آن قدر در دل بچه‌ها نفوذ داشت كه گردان از نظر رژه و آماده باش هميشه جزو بهترينها بود. هيچ وقت نديدم كه از كسي غيبت كند. او الگوي تمام بسيجيان بود؛ يك پاسدار واقعي به معناي كامل كلمه. در عين حال فرماندهي مدبر و دوستي امين براي همه بود.